بين اين سه داوطلب کدام را انتخاب ميکنيد؟
قبلا يک سئوال:
شما مشاور و مددکار اجتماعی هستيد...زن حامله ای ميشناسید که هشت فرزند دارد.سه فرزند او ناشنوا، دو فرزند کور و يکی عقب مانده هستند.در ضمن اين خانم خود مبتلا به مرض مهلک سيفيليس است.
از شما مشورت ميخواهد که آيا سقط جنين بکند يا خير...با تجارب زندگی که داريد به ايشان چه پيشنهاد ميکنيد؟خواهيد گفت کورتاژ کند؟
با اونهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی.متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی ،اید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی ،سرت را به سوی من خم نکردی.تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری.بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی.نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری...باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی؛ و باز هم با من صحبت نکردی. موقع خواب...،فکر می کنم خیلی خسته بودی.بعد از آن که به اعضای خونوادت شب به خیر گفتی ، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی ...... اشکالی ندارد.
به ادامه مطلب بروید
حال و هواي تيم ايران خيلي سرد و بهت زده بود. مديريت ارشد تصميم گرفت برنده مسابقات سال اینده باشد. به همين دليل يك تيم تحليل گر براي بررسي اوضاع و ارايه راهكار و راه حل مناسب به خدمت گرفت.
بعد از تحليل هاي مختلف تيم تحليل گر كشف كرد كه ژاپني ها هفت پاروزن و يك كاپتان داشته اند. درحاليكه تيم ايران يك پاروزن و هفت كاپتان داشته است. با رسيدن به اين نتيجه حياتي مديريت رويكرد حكيمانه ديگري را پيش گرفت:آنها تيم مشاوري را براي ساختاردهي مجدد تيم ايران به خدمت گرفتند. بعد از چند ماه تيم مشاوران به اين نتيجه رسيدند كه تيم ايران داراي كاپتان هاي زياد و پاروزن هاي كم بوده است! بر اساس اين تحليل يك راه حل نيز ارايه شد. ”ساختار تيم ايران بايد تغيير كند“
خدا در عطر خوش نان است ،
آنجاست که زندگی می کنی و زندگی می بخشیخدا در جشن و سروریست که به پا می کنی ...
آنجاست که عهد می بندی و عمل می کنی ....
خدا را در کوچه پس کوچه های درویشی و دوری از انسانها نگرد ...آنجا نیست ....
او جایی است که همه شادند،جایی است که قلب های شکسته ای نمانده ...
در نگاه پرافتخار مادریست به فرزندش،و در نگاه عاشقانه زنی به همسرش،و در اندیشه کودکی که می پندارد پدرش قهرمانیست در دنیا ....قویترین است و کاملترین ...همه چیز را می داند.آخر او پدر من است ....خدا را در غم جستجو نکن، در کنج خاک گرفته آنچه که سال ها روایت کرده اند،نگرد ...
آنجا نیست ...
هر زمان كه ميموني بالاي نردبان ميرفت دانشمندان بر روي ساير ميمونها آب سرد ميپاشيدند.پس از مدتي، هر وقت كه ميموني بالاي نردبان ميرفت سايرين او را كتك ميزدندچون عمل او را باعث ریخته شدن آب سرد بر سرشان میپنداشتند پس از مدتي ديگر هيچ ميموني عليرغم وسوسهاي كه داشت جرات بالا رفتن از نردبان را به خود نميداد.
به ادامه مطلب بروید
شمع اول گفت: ” من صلح و آرامش هستم، اما هيچ کسي نمي تواند شعلهَ مرا روشن نگه دارد.
من باور دارم که به زودي مي ميرم...“
سپس شعلهَ صلح و آرامش ضعيف شد تا به کلي خاموش شد.
شمع دوم گفت: ”من ايمان هستم . براي بيشتر آدم ها ديگردر زندگي ضروري نيستم، پس دليلي وجود ندارد که روشن بمانم...“
سپس با وزش نسيم ملايمي، ايمان نيز خاموش گشت.
شمع سوم با ناراحتي گفت: ”من عشق هستم ولي توانايي آن را ندارم که ديگر روشن بمانم. انسان ها من را در حاشيه زندگي خود قرار داده اند و اهميت مرا درک نمي کنند. آنها حتي فراموش کرده اند که به نزديک ترين کسان خود عشق بورزند...“
طولي نکشيد که عشق نيز خاموش شد.
ناگهان...
کودکي وارد اتاق شد و سه شمع خاموش را ديد.
”چرا شما خاموش شده ايد، شما قاعدتا بايد تا آخر روشن بمانيد . “ سپس شروع به گريه کرد .
به ادامه مطلب بروید
استادی درشروع کلاس درس ، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند.بعد از شاگردان پرسید: < به نظر شما وزن این لیوان چقدر است ؟ > شاگردان جواب دادند < 50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم >
استاد گفت : < من هم بدون وزن کردن ، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست . اما سوال من این است : اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی خواهد افتاد ؟>
شب بلندی های کوه را تماماً در بر گرفت و مرد هیچ چیز را نمی دید. همه چیز سیاه بود. و ابر روی ماه و ستاره ها را پوشانده بود
همانطور که از کوه بالا می رفت، چند قدم مانده به قله کوه، پایش لیز خورد،و در حالی که به سرعت سقوط می کرد، از کوه پرت شد. در حال سقوط فقط لکه های سیاهی را در مقابل چشمانش می دید.و احساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله قوه جاذبه او را در خود می گرفت.
اگر چند سنگ به هم نزديك شوند چه مي شود.؟
آنها هيچ گاه با هم يكي نمي شوند. شايد تصوير سنگ ديگر را تا حدودي در خود ببينند!
هر چه سخت تر و قالبي تر باشيد فهم ديگران برايتان مشكلتر و در نتيجه احتمال بزرگتر شدنتان نيز كاهش مي يابد
مهارتهائي كه شما را در جهت آرامش، بزرگوار تر و اجتماعي تر شدن كمك خواهد كرد را به ياد داشته باشيد
نرمي بخشش مدارا پشتكار
حال چه چيزي سخت تر و مقاوم تر است.آب يا سنگ!؟